دخترِ آسمان

خرید بک لینک

دخترِ آسمان

پیراهنِ سورمه ای بلندش را پوشیده بود.

طرح های متفاوتِ تشکیل شده از مرواریدهای درخشان،

جلوه ی خاص و زیبایی به آن بخشیده بود.

مشخص بود با وسواسِ تمام، آنها را به لباسش دوخته است.

دستم را به سویش دراز کردم؛

بادِ خنکی وزید و دستم را به گرمی فشرد.

سالها بود که شاهدِ غم و شادیِ لحظه هایم بود.

از دلتنگی هایش میگفت و میبارید؛

و حالِ دلم را به گوشِ جان میشنید و تسکین میداد.

آن شب به دور از چشمانِ حریصِ ماه،

در دقایقی کوتاه،

ساعت ها معاشرت کردیم و آرام گرفتیم.

ماه را دوست نداشتم؛

با آنهمه زرق و برقی که از خورشید وام گرفته و

صورت کک مکی و روحِ کدرش را پشتِ آن پنهان کرده بود.

اصلا چه اهمیتی دارد...؟!

مهم آسمان است که رفیقِ ابدی ام بود،

با آن دلِ بیکران و محبتِ عمیقش.

#غزاله_زارع_آرشیدا

خورشید گرفتگی...

ما را در سایت خورشید گرفتگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 114 تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 9:28

صفحه بندی