نمیدونم در فرهنگ لغت
چیزی به نام "وطنِ دوم" تعریف شده یا نه!
ولی
اینو خوب میدونم که تو
وطنِ دوم من هستی.
با همون عشقِ عظیمِ غیرقابلِ وصف؛
که هرچی بیشتر ازش بگی،
زودتر میفهمی چقدر کلمه ها هیچ اند دربرابرِ همه اش!
همونقدر حماسی و پرشور،
که ترانه هاشو به اسمت جعل میکنم و میخونم.
و به همون پرورش دهندگیِ بیصدا و بیمنت.
شاید هم خوب تر...!
حسش مثل پیچکی به جونت میپیچه؛
نه! چی دارم میگم؟!
جون و تنِ تو به دور اون میگرده.
هرجایی دور از وطن،
یه حسِ قوی پنجه ی بیرحم گلو رو میگیره
و عینِ انارِ سرخی آب لمبو میکنه.
بازم از هر قطره خونِ انار
و دونه دونه سلول های درد کشیده اش،
فریادِ عشق و دلتنگی شنیده میشه.
آره قربونت برم!
یه جوری پیوند خوردی با دلم
که هیچ راهِ گریزی واست تعریف نشده باشه.
#غزاله_زارع_آرشیدا
خورشید گرفتگی...
ما را در سایت خورشید گرفتگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 119